Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 183784
تاریخ انتشار : 14 خرداد 1395 20:51
تعداد مشاهدات : 499

فلسفه آفرینش

فلسفه آفرینش

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع مقاله: فلسفه آفرینش

نویسنده: سید مصطفی حسینی نیشابوری1

 

چکیده مقاله:

پرسش از آفرینش جستجویی خردمندانه ومسئولانه ازهدف فاعلی وهدف فعلی خلقت است,که به اقتضای جایگاه انسانیت هر کسی دیریا زود ؛ازخویش میپرسد وبه آن اندیشه مینماید.وسرانجام یکی ازراههای زیر را انتخاب خواهد کرد:

1-بی اعتنا از کنار آن میگذرد؛وازتلاش برای پیدا نمودن پاسخی اقناعی یا تسکینی صرف نظر میکند!

2-تلاشی ناکافی می کند وبه جوابی ناکافی ویا اشتباه دست می یابد.

3-تلاش شایسته انجام می دهد اما جوابی نسبتا صحیح دریافت می کند.

4-تلاش کاملی می نماید واز قضا به پاسخی جامع وکامل دست می یابد وبرنامه زندگی خویش را بر اساس آن تنظیم مینماید.

در این مقاله با بررسی هر چهار مسیر ذکر شده از دستاورد گرانبهای مسیر چهارم به عنوان فلسفه آفرینش سخن به میان خواهد آمد.دستاوردی که تمام خواسته های انسان را پاسخ وپوشش داده وگمشده های اورا به او عطا مینماید.

 

واژگان کلیدی:

زیبایی-عبادت-فیاضیت-آفرینش تجلی-فلسفه

 

مقدمه:

 

دقیقا  پس از التفات هرکس به بودن خویش؛ پرسشهای درونی او وجستجوهای برونی اش آغاز میشود!وبه مرور بر طول وعرض وعمق آن افزوده میشود. شاید در ابتدا او مشغول حال باشد اما کم کم گذشته وآینده مرتبط با حال خود را نیز برآن می افزاید.کم کم به چرایی وچیستی وچگونگی مرتبط میشود واز همین منظر به قضاوت وتصمیم میرسد.

اندیشیدن را تمرین میکند وبا تولید وخلاقیت پای در عرصه ابداع ونوآوری میگذارد.برهمین اساس مثلث هستی نگرانه ای را پیش روی خود میبیند؛آفرینش؛آفریننده ومقصد آفرینش ..

پس چاره ای نیست جزپیدا نمودن رابطه ی بین اضلاع این مثلث(فلسفه آفرینش)

موضوع از این جهت بسیارمهم است که هیچ حرکت مثبتی ولو در عرصه اراده جز با دریافت پاسخی روشن میسر نخواهد بود.

پاسخی مبتنی براستحکام؛ عقلانیت ومبانی استواری که میتواند ازمسیر مستقیم  وحیانی ماانزله الله  ویا مسیر وساطت تجربه وتفکر وما الهمه الله باشد.

بهتر است  ؛ ماپس از مطالعه ومداقه در تلاش اندیشمندان وفیلسوفان ونظریات گوناگون ایشان ؛ به نظریه مطرح شده در مقاله به عنوان ره آوردی معرفتی در فلسفه خلقت بنگریم واین نگرش را در سه عرصه به کار بگیریم.1-تبارشناسی2-برنامه شناسی 3-فرجام شناسی

بیان تفصیلی:

بررسی دقیق آفریده شده ها به ما میگوید:خلقت چیزی جز ایجاد نقشی زیبا ازیک ماهیت که هستی ووجودش اصیل بوده وهست .منظور این نیست که از عدم خلق شده ونمی خواهیم بگوییم که از شیئ مادی وپیشینی آفریده گشته؛ بلکه خلقت ابتدایی در عین حالی که نیازی به ماده قبلی ندارد حتما نیاز مند عاملی است به نام اراده آفریننده

آفریننده ای که جهان را با اراده خویش و در فرآیندی عجیب آفریده است.فرآیندی شش مرحله ای بدین گونه که دو مرحله مخصوص آسمانها ودو مرحله مخصوص زمین ودو مرحله مشترک بین این دو2

برخی گفته اند:آن هنگام که خداوند اراده نمود که بیافریند تا اراده نمود توده ای واحد وعظیم از بخار سوزان با یک تدبیر وبرنامه دقیق وطبق قوانین وقواعد منظم همانند گویی بزرگ وگداخته در مدار ومسیری برای فلسفه ای حکیمانه به حرکت درآمده؛سپس سرد شد؛آسمانها ی هفتگانه که آسمان تزیین شده دنیا کوچکترین آنهاست.5

ودر میان میلیونها سیاره وستاره زمین به عنوان مهد وگهواره جانشین خداوند انتخاب گردید.6

جانشینی به نام انسان که حامل امانت خداوندیست7

از آیات متعدّدی از قرآن کریم می­توان نتیجه گرفت که خلقت جهان آفرینش مقدّمه ی خلقت آدم بوده است و کل جهان هستی و آراستن زمین به نباتات و جانداران و جنگل ودشت، همگی زمینه سازی برای قدم نهادن انسان بر روی کره ی خاکی است. این ادّعا در بدو امر قدری مبالغه آمیز و خودبینانه می­نماید و اثبات آن، محتاج شواهد و ادله ی زیادی است؛ کما اینکه برخی از متفکّرین معاصر معتقدند که « اینکه ما بگوییم تمام دستگاه هستی برای انسان آفریده شده است، این مطلب نیاز به تحلیل و بررسی زیاد دارد.امّا با رجوع به قرآن کریم و کلام وحی، آیاتی را می­توان یافت که همگی دال بر این معنا است..

 یکی از شواهد بر این مسئله که در قرآن کریم به آن اشاره شده و در آیاتی چند، از آن سخن به میان آمده است، موضوع تسخیر کائنات و موجودات توسّط انسان است. خداوند در سوره ی لقمان می­فرماید: « آيا ندانسته‏ايد كه خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است مسخر شما ساخته و نعمتهاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است. تسخیر در لغت به معنای در اختیار گرفتن یک شیئ است به نحوی که هیچگونه اختیاری از خود نداشته باشد به تعبیر دیگر، شیئ مسخّر موجودی است که «در قهر و غلبه ی دیگری داخل شده به نحویکه هیچگونه اراده و اختیاری بر خلاص کردن خود ندارد. انسان از چنان ارزش و مقامی برخوردار است که به فرمان خداوند، همه ی موجودات جهان آفرینش مسخّر او هستند و به گونه­ای آفریده شده است که بتواند همه ی نیروهای طبیعت را تسخیر کند و از آنها به نفع خود استفاده کند.

امّا آیا از این آیات می­توان شرافت و برتری انسان بر دیگر موجودات را استفاده کرد و آنگاه نتیجه گرفت که خلقت موجودات مقدّمه ی خلقت انسان بوده است و به تعبیر دیگر موجودات برای انسان خلق شده اند از اینرو می­توان نتیجه گرفت که در این عالم همه ی موجودات از زمین گرفته تا آسمان، از جمادات تا نباتات و جانداران، همگی دارای غرض و غایت هستند. امّا هدف نهائی خلقت همه ی اینها همانا خلقت انسان و تعالی وجودی اوست؛ یعنی همه ی موجودات آفریده شده­اند تا انسان از آنها بهره­گیری کرده و خود را به قرب ربوبی و هدف خلقت یعنی به خلافت الهی برساند.مقصود از آفرینش جهان و پدیدآمدن تدریجی موجودات، این بوده که انسان پدید آید. غرض از پدیدآمدن نباتات، به وجود آمدن حیوانات بوده و منظور از آفرینش همه ی اینها، پیدایش شمایل  بشری و مقصود از آن، حصول ارواح انسانی و خلافت الهی در زمین بوده است.

همو که صاحب کرامت الهی است-9-8.

جانشینی در سه امر تحقّق می یابد: امور حسی؛امور اعتباری وامور متافیزیک

همة انسان ها بالقوه خلیفةالله هستند؛ یعنی بالقوه این توانایی را دارند؛ ولی بالفعل فقط انسان های کامل و رشد یافته، به این مقام مفتخر می شوند

 و به همین علت است که در قرآن، برخی انسان ها مذمت یا پست تر از حیوان خوانده شده اند که به طور قطع، این انسان ها نمی توانند خلیفة الهی باشند

خلافت انسان از نوع حقیقی و تکوینی است؛ نه خلافت تشریعی به معنای عهده دار شدن هدایت مردم و قضاوت میان آنان و مقصود از خلافت تکوینی این است که انسان، مظهر اسمای الهی باشد و صفات حق از طریق وی به ظهور برسد؛ به دیگر سخن، ولایت تکوینی دارد. از لوازم مقام خلافت الهی انسان، تصرف در امور تکوینی جهان هستی است و خدای متعال این مقام را به انسان عطا فرموده که در جهان دخل و تصرف کند.

خلیفه باید متّصف به اوصاف و صفات مستخلف عنه باشد وتجلی گاه خالق.؛تا مستحق مدح سازنده اش قرار گیرد .10

عالم هستی تجلی خداوند بوده و انسان به عنوان خلیفه خدا تجلی اسم اعظم الهی11 محسوب می شود .انسان تجلی مجموع صفات جمالی و جلالی خداوند است در بین همه موجودات این انسان است که توانایی بروز صفات الهی به تمامه را دارد ظهور همه این صفات در ما که انسان کامل نیستیم بروز نمی کند بلکه جزیی و بخشی  و شعاعی از آن به عرصه بروز و ظهور می رسد حال اگر این انسان با انسانهای دیگر در ارتباط باشد و با آنها مراوده و ارتباط طرفینی داشته باشد چون انسانهای دیگر هم بخشی و شعاعی دیگر از این صفات الهی را در خود بروز داده اند این مجموعه انسانها، مجموعه کاملی را از صفات خدا در خویش تجلی و بروز می دهند بنابراین صفات کمالی و جمالی و جلالی خداوند در جمع مرتبط با هم، بیشتر تجلی و بروز دارد تا در فرد البته این جمع مشروط به آن است که مجموعه فرد فرد آنها انسانهای صالح باشند تا مظهر صفات خداوند قرار بگیرند .البته  انسان در یک سیر نزولی از این حقیقت ذات خود تنزل نموده و به اقتضای تنزلاتش از حالت اصلی خود دور شده و حجاب هایی به خود گرفته است. تنزل یافته ترین مرتبه انسان همان نفس اماره او است که چیزی جز خواسته های خود را نمی بیند و خود را به طور کامل مستقل می داند. بعد از آن، مراتب عقل و روح یا قلب و سّر واقع شده است. انسان در مقام«ِسّر»، خود را عین ربط به خدا شهود می کند و وجود اعتباری خود را در ظلّ وجود حق، باطل می بیند و در مراتب بالاتر از آن تا رسیدن به مقام فنا به کلی از احساس استقلال و غیریت پیراسته می گردد در ابتدا تصور انسان از نفس خود همان احساس استقلال و منیت است و برای رسیدن به معرفت حقیقت وجود خویشتن که عین ربط به خدا و آینه صفات او می باشد، نیازمند سیر و سلوک و طی طریق در مراتب عبودیت است.وبرای حصول فعلیت در هر شیء ، امکان استعدادی از ضروریات محسوب می شود و فعل فاعل، بدون قابلیت قابل تمام نخواهد بود. از همین روی، فاعل در عطایای خود هر قدر هم فیّاض مطلق باشد این فیض را از مجرای استعداد قابل به او خواهد رسانید.

از این روست که معنای عملی تجلی خدا بودن در عرفان، همان اتحاد عاشق و معشوق در عشق است و می دانیم که تصور عشق که در مقام تجلی و خلافت و مظهریت اصل تغییر ناپذیری است، بدون اختیار و تاثّر و انفعال از طرف قابل، امکان پذیر نیست.

بنابراین انسان در پاسخ به عشق الهی باید از وجود اعتباری خویشتن بگذرد و آن را در حق؛ فانی سازد و این خلافت؛ بدون عنصر اختیار امکان پذیر نخواهد بود.

یک توافق !یک چالش!!

توافق همگانی این است که :آری ما هستیم؛آفرینش هست و هستی هم هست.....

چالش اساسی این است که:ما چرا هستیم وفلسفه آفرینش چیست؟؟؟

واین چالش مهم به نظرات وآراء گوناگونی منتهی گشته است که ماابتدا آنها را ذکر ونظریه مورد وقوف خودرا مستدل خواهیم نمود.

 

نظریه نخست:(نیهیلیسم)12

خلقت؛آفرینش وزندگی هیچ فلسفه وهدفی را دنبال نمیکند.

پاسخ به این نظریه


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :